درباره

آیین شایستگی


دنیــــــــا به شایستگی هایت پاسخ می دهد. نه به ارزوهایت!
پس شایسته ی آرزوهایت باش!

جستجو

لينک هاي روزانه

جعبه پیام




امکانات


نظرسنجی

نظرتون درمورد وب چیه؟

خبرنامه

آمار

آنلاین : 1
بازدید امروز : 50
بازدید دیروز : 33
بازدید هفته گذشته : 151
بازدید ماه گذشته : 498
بازدید سال گذشته : 5531
کل بازدید : 36514

لينک دوستان

 

به نام یکتا خالق هستی

 

به نام خدایی که ما را آفرید....


برچسب‌ها: ,
نوشته شده در 29 / 1 / 1393 ساعت 15:04 توسط : فرزانه اسماعیلی | دسته : | بازدید

  •  

     

    سلام دوستان شایسته سرزمین من

    تو جمع ما چه کسانی متولد اردیبهشت ماه هستند?

     

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در 5 / 2 / 1393 ساعت 10:24 توسط : فرشید فراهانی | دسته : فرامین سلطان فرشید | 160 بازدید
  • []

  •  

     

    زیباترین قسم

      

    نه تو می مانی و نه اندوه

    و نه هیچیک از مردم این آبادی...

    به حباب نگران لب یک رود قسم،

    و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،

    غصه هم می گذرد،

    آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...

    لحظه ها عریانند.

    به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.
    برچسب‌ها:
    نوشته شده در 5 / 2 / 1393 ساعت 10:21 توسط : فرشید فراهانی | دسته : متن های اموزنده و الهام بخش | 141 بازدید
  • []

  • بحث داغ انرژی ها!

    تمام اتفاق هایی که دور و بر ما میوفته، نتیجه ی انرژی هاست.
    دوست مون انرژی!
    شغل مون انرژی!
    همسر مون انرژی!
    اتفاقات، دونه دونه، انرژی!


    دوستان عزیز قانونی داریم در فیزیک به اسم قانون "دوبروی"!

    قانون دوبروی به زبان ساده میگه که:

    هر ذره در حال ساطع کردن مدام انرژی از خود است.


    خودکار ، مداد، پرده، بدن من و شما و خلاصه همه چیز در حال ساطع کردن مداوم انرژی از خودشون هستند.


    این انرژی ها چه هستند؟ چه کار می کنند؟

    بحث مفصلی است که تا جایی که به تکنیک های موفقیت مربوط میشه، براتون توضیح میدم.

     


    بیمارستان میلاد تهران دوربینی رو خریداری کرده که از انرژی های اطراف بدن بیماران تصویر برداری می کنه و با توجه به تحلیل اون انرژی میشه تشخیص داد که عضو بیمار و گستردگی بیماری چطور هست


    در ادامه ویژگی هاله ها را بررسی خواهیم کرد! هاله های انرژی انسان دو ویژگی دارند که این دو ویژگی رو بقیه انرژی ها ندارند.


    1) انرژی بدن من و شما قابل هدایت به یک سمت مشخص است.

    اگر به چیز مشخصی فکر کنیم انرژی ما به سمت اون چیز مشخص میره.
    خیلی وقت ها میشه که به کسی زنگ می زنیم و میگه:
    - "چه خوب شد زنگ زدی!"
    - " داشتم بهت زنگ می زدم!"
    - "داشتم بهت فکر می کردم!"
    - "حلال زاده!"
    - "دل به دل لوله کشی شده!"


    و نکته فوق العاده جالبش اینه که من به محض اینکه به شخص خاصی در هر جای دنیا که فکر کنم انرژی های من بلافاصله به سمت اون حرکت می کنه و بلافاصله به او میرسد بدون سپری شدن زمان. اصلا مهم نیست که من ایران باشم و طرف مقابل آمریکا باشه. در فیزیک به این میگن "جهش کوانتومی".
    یعنی انرژی ما از زمان عبور می کند.
    پس به محض اینکه ما به چیزی فکر کنیم انرژی ما پیش او حاضر است.

    یه وقتایی دارین تو خیابون راه میرید. حس می کنید که یکی داره نگاه تون می کنه. برمی گردید می بینید که واقعا داره نگاه تون می کنه. شما چطور حس کردی که یکی داره نگاه تون می کنه؟ قبول دارین کسی که به شما نگاه می کنه، داره به شما فکر هم می کنه؟

    انرژی اون شخص رو دریافت می کنید و نتیجه ی تحلیلی که مغز شما از اون انرژی می کنه، میشه حس شما. شکل پر رنگ این رو میگن "تله پاتی" که آدم ها یاد می گیرن با تبادل انرژی فکر همدیگه رو بخونن.

     2) انرژی من و شما مثبت و منفی میشه ولی انرژی اجسام همیشه خنثی است.

    اگر ما حالمون خوب باشه، اگر آرام باشیم، اگر داریم مهر ورزی می کنیم، اگر داریم لطفی می کنیم، اگر داریم دعا می خونیم

    انرژی ما مثبت است.

    اگر حالمون بد باشه، اگه داریم غر میزنیم، اگه داریم بد و بی راه میگیم، اگه عصبانی هستیم، اگه استرس داریم، اگه نگران هستیم، اگه اضطراب داریم

    انرژی ما منفی است.

    و اما انرژی اجسام خنثی است ولی انرژی من و شما میتونه انرژی اجسام رو هم مثبت و منفی بکنه.


    آدم هایی که مثبت هستن (فکر های خوب می کنن – روحیه عالی دارن) انرژی شون مثبت است.

    آدم هایی که منفی هستن (روحیه داغونی دارن) انرژی شون منفی است.


    یکی از بحث های مهم موفقیت اینه که:

    تا جایی که میتونی "از آدم های منفی حذر کن"

    و تا جایی که می تونی "بچسب به آدم های مثبت"

    چرا؟

    چون انرژی اونها روی من و شما اثر می گذارد.

    آدم مثبت دیدی، چی کار می کنی؟ بچسب بهش!
    آدم منفی هم دیدی، در رو!

    چون "افسرده دل، افسرده کند انجمنی را"

    یک ماه با یه آدم غرغرو راه برو، بعد از یک ماه خودت هم راه میری، غر میزنی.

    قدیم یه موضوعی بود به نام "مجاورت". اگر عارفی و یا پهلوانی بود، عده ای به نام "مرید و نوچه" دور و بر اینها بودن. این مرید ها و نوچه ها همش حس خوبی داشتن. این حس خوب به خاطر چی بود؟
    به خاطر انرژی فوق العاده مثبت اون عارف و پهلوان!

     

    هاله های انرژی در پیرامون دو قسمت از بدن ما تراکم بیشتری دارند.
    چشم ها و دست ها.


    دوست من زمانی که:
    - حالمون خوب نیست
    - عصبانیم
    - غر میزنیم
    چشم های ما دروازه ی انتقال انرژی منفی اند.


    دوست من وقتی حالت خوب نیست حق نداری وارد خونه بشی.

     

    به محض اینکه شما با حالت منفی وارد خونه میشی و شروع به سلام کردن به دیگران می کنید، انرژی منفی رو از طریق چشم هاتون به اعضای خونه منتقل می کنید. نتیجه این میشه که نیم ساعت بعد یا دارید میزنید تو سر همدیگه یا هر کدوم خسته و کوفته و داغون یه گوشه خونه ولو شدید!

    اول کیسه زباله انرژی های منفی رو بذار پشت در، بعد وارد شو.


    یه خانمی در تهران تعریف می کرد می گفت:
    "
    من تو خونه مون یه دونه گلدون داشتم و این گلدون رو خیلی دوست داشتم. یه سفر 4 ماهه پیش اومد که من مجبور شدم برم آمریکا و به خواهرم گفتم که من که میرم مسافرت تو هر روز بیا و این گلدون رو آب بده. خواهرم هم قبول کرد. من رفتم سفر و اومدم دیدم گلدون خشک شده! من به خواهرم میگم تو گلدون رو آب ندادی و اون میگه به خدا آب دادم!
    "
    من گفتم:
    "
    من حق رو به خواهرتون میدم. قول میدم که به گلدونه آب داده.
    "
    بعد از خواهرش پرسیدم:
    "
    خانم محترم، از خونه تون که بیرون میومدی و یه مسافت طولانی رو می رفتی که بری و یه گلدون رو آب بدی، خداییش چپ چپ گلدونه رو نگاه نمی کردی؟
    "
    خواهرش گفت: "دقیقا یه همچین حالتی داشتم."
    گفتم "شما با انرژی منفی چشمت، گل رو خشک کردی!"

     

     

    عکس این هم صادق است.
    وقتی حالمون خوبه، چشم های ما دروازه انتقال انرژی های مثبت است.
    وقتی حالتون بده، به عزیزاتون نگاه نکنید.
    وقتی حالتون خوبه، تا می تونید به عزیزاتون نگاه کنید. 


    هلند بزرگترین صادر کننده ی گل جهان است. دانشمندای هلندی تستی رو انجام دادن. بچه های مهد کودکی رو بردند در مزارع گل و گفتن شما در بین مسیر هایی که بین ردیف های گل وجود داره بازی کنید و راه برید و بدوید ولی به گل ها صدمه نزنید.


    دیدند جاهایی که بچه ها رو بردن و بچه ها اونجا بازی کردند، گل های اونجا هم با نشاط تر شدند و هم شاداب تر، و زود تر هم رشد کردند. نتیجه ی تحقیقات شون رو به دولت هلند اعلام کردند.


    هلند بخشنامه ای رو داد به مهد کودک ها که هر مهد کودک موظف است هفته ای یک روز، مهد کودک رو تعطیل کنه و بچه ها رو ببره در مراکز پرورش گل و بچه ها اونجا بازی کنن.

     

    دوستان عزیز، چشم های ما اگه حالمون خوب باشه، دروازه ی انتقال انرژی مثبت است و اگر حالمون بد باشه، دروازه ی انتقال انرژی منفی است.

     

     

    و اما چشم زخم چیست؟

    وقتی ما از درون حالمون خراب و از بیرون می خوایم نشون بدیم حالمون خوبه، نتیجه چیزی میشه به نام چشم زخم!

    مثلا:
    من یه نوزاد دارم، هر چی میدم میخوره، لپ از لپ دونش نمیزنه بیرون! مثل آدم های استخونی. میرم خونه فامیل. اون ها یه نوزاد دارن هم سن نوزاد من، ولی لپش مثل دو تا هلو! اونم از این هلو زعفرونی ها! میرم لپش رو میکشم و میگم "تپل مپل عمو چطوره؟" ولی تو دلم میگم "بچه بترکی! چی میدن تو میخوری!


    وقتی از درون حالتون بد باشه و از بیرون بخواید نشون بدید که حالتون خوبه، چشم های ما منفی ترین انرژی های ممکن رو از خودشون ساطع می کنن.


    من 20 ساله کارمند یک اداره ام. همین جور کارمند موندم. پسر عموم 5 ساله اومده توی اون اداره استخدام شده. پسر عموی من پارتی داره توی اون اداره و بعد از 5 سال بهش حکم "معاون مدیر کل" دادن! من 20 ساله اونجام ولی هنوزم کارمندم! از این گل ها دیدین که انقدر بزرگه که آدم پشتش دیده نمیشه! یه دونه از اون گل ها میخرم و میرم دم در اتاق پسر عمو، در میزنم میگم:
    "پسر عمو مبارکه! حقت بود! لیاقتش رو داری! خدا رو شکر یکی از خاندان ما به جایی رسید!"
    تو دلم دارم چی میگم؟ "بمیری الهی! حق من رو خوردی!"


    زمانی که از درون حال مون خراب و از بیرون میخوایم نشون بدیم که حال مون خوبه، چشم های ما منفی ترین انرژی های ممکن رو از خودشون ساطع می کنه و اون انرژی منفی یه اتفاقاتی رو رقم می زند که ما بهش میگیم "چشم زخم"!


    دوستان چشم خیلی قدرتمند است. مرتاض ها یه کارایی می کنن با چشم! مثلا با چشم به قطاری که داره با سرعت 80 کیلومتر میره نگاه می کنن و قطار یه دفعه متوقف میشه!  این توقف ناگهانی قطار هم چشم زخم است!



    و اما انرژی دست ها

    بیشترین مقدار انرژی در دست ها است. بیشترین مقدار انرژی رو اول دست ها دارن و بعد چشم ها. تا به حال کسانی رو که انرژی درمانی می کنن دیدید؟

    با چی انجام میدن؟
    با دست.
    چرا؟
    چون بیشترین مقدار انرژی در کف دو دست است.

    ما وقتی یه جایی از بدن مون درد می گیره، روش دست میزاریم و بعدش هم درد مون آروم میشه.

    در حقیقت خودمون داریم به خودمون انرژی میدیم، بدون اینکه متوجه بشیم!

     

    در آمریکا یه عده نوزادانی رو انتخاب کردن و به مادرها شون گفتن که روزانه حداقل 20 دقیقه این بچه ها رو نوازش کنید.
    بچه هایی که نوازش میشدن، نفخ شکمشون، بی تابی هاشون، چیزهایی که بچه های کوچک رو در این سن اذیت میکنه و باعث گریه شون میشه، به شدت کمتر از بقیه بچه ها شد!

    دوستان بچه هایی که زود به دنیا میان رو میگن "نارس" و این بچه ها رو میزارن توی دستگاه تا به رشد مطلوبی برسن و زنده بمونن. اما متاسفانه بیشتر این بچه ها می میرند!


    در آمریکا تحقیق جالبی شد، از مادران بچه های نارس خواستند که روزانه در کنار محفظه ی شیشه ای قرار بگیرند و از سوراخ هایی که در محفظه وجود داره سر و بدن بچه شون رو نوازش کنن.
    نتیجه تحقیق نشون داد که مرگ و میر بچه های نارسی که توسط مادرشون نوازش میشدن فوق العاده کمتر از بچه های نارسی بود که نوازش نمی شدند!
    چرا؟

    چون این بچه ها انرژی مثبت رو از طریق دست های مادرانشون دریافت می کردن. و این قضیه به صورت کاملا علمی اثبات شده که نوازش سر کودکان در رشد مغز اون ها شدیدا تاثیر مثبت دارد

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در 31 / 1 / 1393 ساعت 11:54 توسط : فرشید فراهانی | دسته : متن های اموزنده و الهام بخش | 284 بازدید
  • []

  • معلم به شاگردانش میگه هرکسی ازمن نمره ۲۰ میخواد باید برای من یک مشت خاک بهشت رو بیاره
    فردای اون روز دانش آموز خاکی همراه خود آورد معلم با  خود گفت این حتما دروغ می گوید
    ازاو پرسید این خاک را ازکجا آوردی؟
    او گفت :از زیر پای مادرم

    خداوند لبخند زد و از لبخند او زن آفریده شد
    این روز بر تو لبخند زیباى خداوند ، دوست خوب من و نماینده بهشت روی زمین شاد و خجسته باد!


    "مادر" با دستی گهواره کودک و با دستی دیگر دنیا را تکان میدهد!
    ناپلئون بناپارت
    برچسب‌ها:
    نوشته شده در 30 / 1 / 1393 ساعت 21:54 توسط : فرشید فراهانی | دسته : دلنوشته | 156 بازدید
  • []

  • برچسب‌ها:
    نوشته شده در 30 / 1 / 1393 ساعت 11:25 توسط : حورا حکاکی فر | دسته : متن های اموزنده و الهام بخش | 169 بازدید
  • []

  • از صبح دلم بدجوری گرفته بود. خیلی استرس داشتم. تو اتاقم نشسته بودم. رایکا (طوطی خوشگلم) رو هم اورده بودم تو غار تنهایی خودم.یکم گذشت و من تو فکر و خیال خودم بودم و اصلا حواسم نبود که رایکا رو که اوردم تو اتاقم از ظهر تاحالا هیچی بهش ندادم بخوره.دیگه شب شده بود.چراغ رو خاموش کردم و رایکای بیچاره هم دیگه تصمیم گرفت بخوابه......گذشت و مامان اومد تو اتاق و چراغ رو روشن کرد و برام یه لیوان شربت اورد و ازم خواست  بیام از اتاق بیرون.

    منم اصلا حال و حوصله نداشتم....تصمیم گرفته بودم بخوابم تا صبح .... که یهو رایکا داد زد:

     

    من گشنمممممممممه

     

     این کوچولوی دوست داشتنی بالاخره منو خندوند و  از جام بلند کرد

    تا یه عکس ازش بگیرم مخصوص شما  و

    بیام لحظه خوب امروزم رو براتون تعریف کنم

    الانم داره  شیطونی میکنه

    تا هرچی تو کشومه رو ننداخته بیرون برم یه چیزی بدم بخوره

     

    فضولی رایکا

     

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در 29 / 1 / 1393 ساعت 21:44 توسط : فرزانه اسماعیلی | دسته : دلنوشته | 144 بازدید
  • []

  • تاریخ شروع جلسات ایین

     

     

    شایستگی

     

     

     

    21 /9 /92

     

     

     

    روز اخرین ملاقات دوستان در سال گذشته: روز شکرگزاری: ٢٢ اسفند ٩٢

    روز اولین ملاقات دوستان در سال جدید در جمشیدیه: 22 فرودین 93

     

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در 29 / 1 / 1393 ساعت 17:25 توسط : فرزانه اسماعیلی | دسته : جلسات آیین شایستگی | 213 بازدید
  • []

  • وصیه های من برای نظم بیشتر وب:

    1. وقتی متنی رو مینویسید لطفا موضوع مرتبط به خودش رو انتخاب کنید. متنی رو بدون انتخاب موضوع ارسال نکنید.

    خوب دقت کنید:

     قسمت دلنوشته رو گذاشتم تا هر چه میخواهد دل تنگتون بگید.اگه حرف دلی داشتید اینجا گوش های شنوا و صندوقچه های امن دل رفقا اونا رو میخونن.

    قسمت حکومت دیکتاتوری سلطان فرشید 4 زیر مجموعه داره. درمورد پیامک ها و سلطنت اقای فراهانی و گزارش کار پیامک های دکتر فرهنگ فقط تو این قسمت بنویسید لطفا تو بقیه قسمتها نبرید که نظم وب به هم نریزه. زیر مجموعه اول فرامین سلطان فرشید هست. اینجا اقای فراهانی دستوراتشون رو مینویسن. مثل دعا کردن و ...

    زیرمجموعه بعدی قوانین حکومت هست که اینجا هم قوانینشون ثبت میشه.

    زیرمجموعه اخر هم گزارش کار هست. که اینجا قراره ما هرروز به سلطان گزارش کار بدیم.

    قسمت متن های الهام بخش و اموزنده  رو گذاشتم برای ایمیل هایی که تا الان اعضا لطف میکردن و میفرستادن. متن های جالب و اموزنده که بیشتر فورواردی هستن و خودتون اونارو ننوشتید..

    البته این قسمت رو تازه اضافه کردم . واسه همین اشتباهی متنهای این بخش رو گذاشتم تو دلنوشته که سر فرصت از هم تفکیکشون میکنم.

    قسمت عمل به آیین  : اگه یادتون باشه استاد حق محمدی فرمودند که اول فقط یک هدف رو تعیین کنید. و پیش برید. اینجا میخوام هرکس بیاد و اون یه هدفش رو بگه (در صورت امکان) تا همه با هم ، به همدیگه برای رسیدن به خواسته هامون کمک کنیم. از همدیگه گزارش بخوایم و به همدیگه بگیم که برای اجرای اموزه های کلاس ایین شایستگی چه کارهایی کردیم و چه نتایجی گرفتیم. اینجا میخوایم مطالب مربوط به ایین شایستگی رو به اشتراک بذاریم.

    قسمت جلسات ایین شایستگی هم شامل خلاصه جلسات کلاسهامون میشه

    قسمت گل بر افشانیم سرزمین ما به پیشنهاد دوست خوبم اضافه شد... 

    اینجا میخوایم هرکس که فکر میکنه یک یا چند تا از دوستانش میتونن درمورد مساله ای همراهیش کنن بیان و لطف کنن مسالشون رو بنویسن و به بچه های دیگه فرصت همدلی بدن. بقیه اعضا هم هرکس که فکر میکنه میتونه دستی رو بگیره میاد و حامی اون دوست میشه....

     قسمت قول و قرارهای ما هم افزوده شد! اینجا هر کس فقط یک قول میده. در واقع هرکس فقط یه پست اینجا بذاره.از اون دایره هه که تو ترم اول کشیدیم یک نارضایتی رو انتخاب میکنیم و به عنوان هدف اصلیمون اون رو اینجا مینویسیم و به همدیگه برای رسیدن به هدفمون کمک میکنیم. این قسمت زیر مجموعه قسمت عمل به ایین هستش. 

    2. همه اعضای دو گروه نویسنده ی این وبلاگ هستن. یعنی همه یوزر پسورد دارن. پس خواهش میکنم بدون هماهنگی تغییری تو وب ایجاد نکنیم و چیزی رو پاک  یا  قسمتی رو اضافه نکنیم و ....

    ٣. ممنون میشم اگه پست بدون عنوان نذارید. چون در قسمت تایید نظر ها میخوام بدونم هر نظر مال چه پستیه که اگر کسی خارج از گروه نظر گذاشته بدونم رمزمون لو رفته یا نه که اگه رفته تعویضش کنم. ممنون

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در 29 / 1 / 1393 ساعت 17:19 توسط : فرزانه اسماعیلی | دسته : قوانین وب | 129 بازدید
  • []

  • با سلام و درود به شما شایستگان

     

    با توجه به آموخته هایمان در کلاس روز گذشته و با معرفی جلاد همایونی به حضور شما شایستگان ، جلاد را از کار معاف کرده و به سراغ خدمت به شما شایستگان میفرستم.

    لازم است شما شایستگان نیز مطلع باشید زین پس نیازی به ارسال گزارش به دربار همایونی نمی باشد

     

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در 29 / 1 / 1393 ساعت 11:52 توسط : فرشید فراهانی | دسته : حکومت دیکتاتوری سلطان فرشید | 225 بازدید
  • []

  • وصیت نامه گابریل گارسیا مارکز
    «گابریل گارسیا مارکز» نویسنده برجسته کلمبیایی شامگاه پنج‌شنبه (28 فروردین) در سن 87 سالگی درگذشت.
    گابریل گارسیا مارکز نویسنده برنده نوبل ادبیات و خالق رمان ماندگار «صد سال تنهایی» در خانه خود در مکزیک بدرور حیات گفت و به شایعاتی که طی ماه‌های گذشته در مورد سلامتی‌اش وجود داشت، پایان داد.
    «کریستوبل پرا» ویراستار او در انتشارات «رندم هاوس» خبر درگذشت این غول ادبیات جهان را تایید کرد. گابریل که چندی پیش به سبب عفونت ریه در یکی از بیمارستان‌های شهر مکزیکوسیتی بستری شده بود، سرانجام 10 روز پیش از بیمارستان مرخص شد اما خانواده او در بیانیه‌ای کوتاه اعلام کردند وضعیت سلامتی‌اش بسیار حساس است.
    در سال 1999 بود که خبر رسید نویسنده «پاییز پدرسالار» به سرطان غدد لنفاوی مبتلاست. سال گذشته نیز برادرش خبر داد «گابو» با بیماری آلزایمر دست و پنجه نرم می‌کند و دچار اختلال مشاعر شده است. انتشار این خبر جنجال‌های بسیاری را در رسانه‌های بین‌المللی به پا کرد.
    به گزارش نیویورک تایمز،‌ مارکز ۸۷ ساله از حدود سه دهه قبل در مکزیکوسیتی زندگی می‌کرد و در سال‌های اخیر به ندرت در انظار عمومی ظاهر شد.
    مهم‌ترین اثر مارکز که در سال ۱۹۸۲ برنده جایزه نوبل ادبیات شد به نام «صدسال تنهایی» در سال ۱۹۶۷ منتشر شد. بیش از ۵۰ میلیون نسخه از این کتاب به فروش رفته و به ۲۵ زبان ترجمه شده است. از دیگر آثار او می‌توان به «عشق سال‌های وبا»، «خاطره دلبرکان غمگین من»، «پاییز پدرسالار» و «کسی به سرهنگ نامه نمی‌نویسد» اشاره کرد.
    "گابریل گارسیا مارکز" نویسنده ی معاصر و چهره ی تابناک ادبیات آمریکای لاتین و جهان.بعد از اعلانرسمی و تایید سرطانش .نامه ی خداحافظی برای دوستانش نوشته که بسیار تکان دهنده و پر معناست.گفتنی است مارکز نویسنده ی رمان های مشهوری چون "صد سال تنهایی"میباشد که نوشتن آن 5سال به طول انجامید و در سال 1982 برنده ی جایزه نوبل ادبیات شد.

    او در نامه اش چنین میگوید :

    اگر خداوند دوباره تکه کوچکی زندگی به من ارزانی میداشت.کمتر میخوابیدم و دیوانه وار رویا میدیدم.چرا که دیگر میدانم هر دقیقه که چشم بر هم میگذارم .شصت ثانیه نور از دست میدهم.شصت ثانیه روشنایی...و هنگامی که دیگران می ایستادند ، من راه میرفتم و هنگامی که دیگران میخوابیدند بیدار میماندم.و هنگامی که دیگران صحبت میکردند.من گوش میدادم و بعد هم از خوردن یک بستنی شکلاتی چه لذتی که نمیبردم.

    اگر خداوند دوباره ذره ای زندگی به من عطا میکرد .جامه ای ساده به تن میکردم .نخست به خورشید خیره میشدم و کالبدم و سپس روحم را عریان میساختم.

    خداوندا!اگر همچنان دل در سینه ام میتپید.تمام تنفرم را بر تکه ای یخی مینگاشتم و سپس طلوع دوباره خورشید را انتظار میکشیدم...گل های رز را با اشک هایم اب میدادم.تا درد خار هایشان و بوسه ی گلبرگ هایشان را حس کنم.

    خداوندا اگر تکه ای زندگی میداشتم.نمیگذاشتم حتی یک روز از آن سپری شود بی ان که به مردمانی که دوستشان دارم .نگویم که عاشقشان هستم و به همه ی مردان و زنان میباوراندم که قلبم در اسارت و سیطره ی محبت آنان است.

    اگر خداوند دوباره فقط و فقط تکه ای زندگی در دستان من میگذاشت.در سایه سار عشق می آرمیدم و به انسان ها نشان میدادم که در اشتباه اند.چرا که گمان میکنند وقتی پیر شدند دیگر نمیتوانند عاشق باشند.

    آه خدایا انان نمیدانندد زمانی پیر خواهند شد که دیگر نتوانند عاشق شوند .به هر کودکی دوبال هدیه میدادم رهایشان میکردم تا خود بال گشودن و پرواز را بیاموزند و به پیران می آموزاندم که مرگ نه با سالخوردگی که با نسیان از راه میرسد.

    آه انسان ها! از شما چه بسیار چیزها که اموخته ام.من یاد گرفته ام همه میخواهند در قله ی کوه زندگی کنند بی انکه به خوشبختی ارمیده در کف دست خود نگاهی انداخته باشند.

    چه نیک اموخته ام که وقتی نوزاد برای نخستین بار انگشتان کوچکش را به دور انگشت پدر می فشارد.او را برای همیشه به دام خود انداخته است.

    دریافته ام که یک انسان تنها زمانی حق دارد به انسانی دیگر از بالا به پایین بنگرد که خواسته باشد دست او را بگیرد تا روی پای خود بایستد.

    من از شما بسی چیز ها اموخته ام.ولی چه حاصل که وقتی این ها را در چمدانم میگذارم.در بستر مرگ خواهم بود.

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در 29 / 1 / 1393 ساعت 11:34 توسط : فرشید فراهانی | دسته : متن های اموزنده و الهام بخش | 126 بازدید
  • []

  • نامه چارلی چاپلین به دخترش
     
    نامه تاریخی چارلی چاپلین به دخترش ژاکلین نامه به حدی زیباست که هرچی بخونید از خوندن اون سیر نمی شوید و پی به شخصیت والای چارلی چاپلین میبرید ................
    چارلی چاپلین یکی از نوابغ مسلم سینماست . او در زمانی که در اوج موفقیت بود با اونااونیل ازدواج کرد و از او صاحب 7 یا 8 بچه شد ولی فقط یکی از این بچه ها که جرالدین نام دارد استعدادبازیگری را از پدرش به ارث برده و چند سالی است که در دنیای 
    سینما مشغول فعالیت است و اتفاقا او هم مثل پدرش به شهرت و افتخار زیادی رسیده و در محافل هنری روی او حساب می کنند .
    چارلی برای او نامه ای نوشت که در شمار زیبا ترین و شور انگیزترین نامه های دنیا قرار دارد و بدون شک هر خواننده یا شنونده ای را به تفکر وادار می کند.
    ژرالدين دخترم:
    اينجا شب است٬ يک شب نوئل. در قلعه کوچک من همه سپاهيان بی سلاح خفته اند.
    نه برادر و نه خواهر تو و حتی مادرت ، بزحمت توانستم بی اينکه اين پرندگان خفته را بيدار کنم ، خودم را به اين اتاق کوچک نيمه روشن٬ به اين اتاق انتظار پيش از مرگ برسانم . من از توليسدورم، خيلی دور...... اما چشمانم کور باد ،اگر يک لحظه تصوير تو را از چشمان من دور کنند.
    تصوير تو آنجا روی ميز هست . تصوير تو اينجا روی قلب من نيز هست. اما تو کجايی؟ آنجا در پاريس افسونگر بر روی آن صحنه پر شکوه "شانزليزه" ميرقصی . اين را ميدانم و چنانست که گويی در اين سکوت شبانگاهی ٬ آهنگ قدمهايت را می شنوم و در اين ظلمات زمستانی٬ برق ستارگان چشمانت را می بينم. 
    شنيده ام نقش تو در نمايش پر نور و پر شکوه نقش آن شاهدخت ايرانی است که اسير خان تاتار شده است. شاهزاده خانم باش و برقص. ستاره باش و بدرخش .اما اگر قهقهه تحسين آميز تماشاگران و عطر مستی گلهايی که برايت فرستاده اند تو را فرصت هشياری داد٬ در گوشه ای بنشين ٬ نامه ام را بخوان و به صدای پدرت گوش فرا دار . من پدر تو هستم٬ ژرالدين من چارلی چاپلين هستم . وقتی بچه بودی٬ شبهای دراز به بالينت نشستم و برايت قصه ها گفتم . قصه زيبای خفته در جنگل ٬قصه اژدهای بيدار در صحرا٬ خواب که به چشمان پيرم می آمد٬ طعنه اش می زدم و می گفتمش برو .
    من در رويای دختر خفته ام . رويا می ديدم ژرالدين٬ رويا....... 
    رويای فردای تو ، رويای امروز تو، دختری می ديدم به روی صحنه٬ فرشته ای می ديدم به روی آسمان٬ که می رقصيد و می شنيدم تماشاگران را که می گفتند: " دختره را می بينی؟ اين دختر همان دلقک پيره .
    اسمش يادته؟ چارلی " . آره من چارلی هستم . من دلقک پيری بيش نيستم. امروز نوبت تو است. برقص من با آن شلوار گشاد پاره پاره رقصیدم ٬ و تو در جامه حریر شاهزادگان می رقصی . این رقص ها ٬ و بیشتر از آن ٬ صدای کف زدنهای تماشاگران ٬ گاه تو را به آسمان ها خواهد برد. برو . آنجا برو اما گاهی نیز بروی زمین بیا ٬ و زندگی مردمان را تماشا کن.
    زندگی آن رقاصگان دوره گرد کوچه های تاریک را ٬ که با شکم گرسنه میرقصند و با پاهایی که از بینوایی می لرزد . من یکی ازاینان بودم ژرالدین ٬ و در آن شبها ٬ در آن شبهای افسانه ای کودکی های تو ، که تو با لالایی قصه های من ٬ به خواب میرفتی٬ و من باز بیدار می ماندم در چهره تو می نگریستم، ضربانقلبت را می شمردم، و از خود می پرسیدم: چارلی آیا این بچه گربه، هرگز تو را خواهد شناخت؟
    ............. تو مرا نمی شناسی ژرالدين . در آن شبهای دور٬ بس
    قصه ها با تو گفتم ٬ اما قصه خود را هرگز نگفتم . اين داستانی 
    شنيدنی است‌: 
    داستان آن دلقک گرسنه ای که در پست ترين محلات لندن آواز می خواند و می رقصيد و صدقه جمع می کرد .اين داستان من است . من طعم گرسنگی را چشيده ام . من درد بی خانمانی را چشيده ام . و از اينها بيشتر ٬ من رنج آن دلقک دوره گرد را که اقيانوسی از غرور در دلش موج می زند ٬ اما سکه صدقه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند ٬ احساس کرده ام.
    با اينهمه من زنده ام و از زندگان پيش از آنکه بميرند نبايد حرفی زد . داستان من به کار تو نمی آيد ٬ از تو حرف بزنيم . به دنبال تو نام من است:چاپلين . با همين نام چهل سال بيشتر مردم روی زمين را خنداندم و بيشتر از آنچه آنان خنديدند ٬ خود گريستم . 
    ژرالدين در دنيايی که تو زندگی می کنی ٬ تنها رقص و موسيقی نيست .
    نيمه شب هنگامی که از سالن پر شکوه تأتر بيرون ميايی ٬ آن تحسين کنندگان ثروتمند را يکسره فراموش کن ٬ اما حال آن راننده تاکسی را که ترا به منزل می رساند ٬ بپرس ٬ حال زنش را هم بپرس.... و اگر آبستن بود و پولی برای خريدن لباس بچه اش نداشت ٬ چک بکش و پنهانی توی جيب شوهرش بگذار . به نماينده خودم در بانک پاريس دستور داده ام ٬ فقط اين نوع خرجهای تو را٬ بی چون و چرا قبول کند . اما برای خرجهای ديگرت بايد صورتحساب بفرستی . 
    گاه به گاه ٬ با اتوبوس ٬ با مترو شهر را بگرد . مردم را نگاه کن٬ و دست کم روزی يکبار با خود بگو :" من هم یکی از آنان هستم ." تو یکی از آنها هستی - دخترم ، نه بیشتر ،هنر پیش از آنکه دو بال دور پرواز به آدم بدهد ، اغلب دو پای او را نیز می شکند .
    و وقتی به آنجا رسیدی که یک لحظه ، خود را برتر از تماشاگران رقص خویش بدانی ، همان لحظه صحنه را ترک کن ، و با اولین تاکسی خود را به حومه پاریس برسان . من آنجا را خوب می شناسم ، از قرنها پیش آنجا ، گهواره بهاری کولیان بوده است . در آنجا ، رقاصه هایی مثل خودت را خواهی دید . زیبا تر از تو ، چالاک تر از تو و مغرورتر از تو . آنجا از نور کور کننده ی نورافکن های تآتر " شانزلیزه " خبری نیست .
    نور افکن رقاصگان کولی ، تنها نور ماه است نگاه کن ، خوب نگاه کن . آیا بهتر از تو نمی رقصند؟
    اعتراف کن دخترم . همیشه کسی هست که بهتر از تو می رقصد . 
    همیشه کسی هست که بهتر از تو می زند .و این را بدان که درخانواده چارلی ، هرگز کسی آنقدر گستاخ نبوده است که به یک کالسکه ران یا یک گدای کنار رود سن ، ناسزایی بدهد . 
    من خواهم مرد و تو خواهی زیست . امید من آن است که هرگز در فقر زندگی نکنی ، همراه این نامه یک چک سفید برایت می فرستم .هر مبلغی که می خواهی بنویس و بگیر . اما همیشه وقتی دو فرانک خرج می کنی ، با خود بگو : " دومین سکه مال من نیست . این مال یک فرد گمنام باشد که امشب یک فرانک نیاز دارد ."
    جستجويی لازم نيست . اين نيازمندان گمنام را ٬ اگر بخواهی ٬ همه جا خواهی يافت .
    اگر از پول و سکه با تو حرف می زنم ٬ برای آن است که ازنیروی فریب و افسون این بچه های شیطان خوب آگاهم٬ من زمانی دراز در سیرک زیسته ام٬ و همیشه و هر لحظه٬ بخاطر بند بازانی که از روی ریسمانی بس نازک راه می روند٬ نگران بوده ام٬ اما این حقیقت را با تو می گویم دخترم : مردمان بر روی زمین استوار٬ بیشتر از بند بازان بر روی ریسمان نا استوار ٬ سقوط می کنند . شاید که شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان تو را فریب دهد .
    آن شب٬ این الماس ٬ ریسمان نا استوار تو خواهد بود ٬ و سقوط تو حتمی است .
    شاید روزی ٬ چهره زیبای شاهزاده ای تو را گول زند٬ آن روز تو بند بازی ناشی خواهی بود و بند بازان ناشی ٬ همیشه سقوط می کنند .
    دل به زر و زیور نبند٬ زیرا بزرگترین الماس این جهان آفتاب است و خوشبختانه ٬ این الماس بر گردن همه می درخشد .......
    .......اما اگر روزی دل به آفتاب چهره مردی بستی ، با او یک دل باش ، به مادرت گفته ام در این باره برایت نامه ای بنویسد . او عشق را بهتر از من می شناسد. و او برای تعریف یکدلی ، شایسته تر از من است . کار تو بس دشوار است ، این را می دانم . 
    به روی صحنه ، جز تکه ای حریر نازک ، چیزی بدن ترا نمی پوشاند . به خاطر هنر می توان لخت و عریان به روی صحنه رفت و پوشیده تر و باکره تر بازگشت . اما هیچ چیز و هیچکس دیگر در این جهان نیست که شایسته آن باشد که دختری ناخن پایش را به خاطر او عریان کند .
    برهنگی ، بیماری عصر ماست ، و من پیرمردم و شاید که حرفهای خنده دار می زنم . 
    اما به گمان من ، تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح عریانش را دوست می داری .
    بد نیست اگر اندیشه تو در این باره مال ده سال پیش باشد . مال دوران پوشیدگی . نترس ، این ده سال ترا پیر تر نخواهد کرد..
    به هر حال امیدوارم تو آخرین کسی باشی که تبعه جزیره لختی ها می شود! میدانم که پدران و فرزندان همیشه جنگی جاودانی با یکدیگر دارند. با من، با اندیشه های من جنگ کن دخترم من از کودکان مطیع خوشم نمیاید با اینهمه پیش از آنکه اشک های من این نامه را تر کند میخواهم یک امید به خودم بدهم . امشب نوئل است، شب معجزه امیدوارم معجزه ای رخ دهد تا تو آنچه من براستی میخواستم بگویم دریافته باشی.
    چارلی دیگر پیر شده است ژرالدین! دیر یا زود باید به جای آن جامه های نمایش، روزی هم جامه عزا بپوشی و بر سر مزار من بیایی. حاضر به زحمت تو نیستم، تنها گاه گاهی چهره خود را در آیینه نگاه کن، آنجا مرا نیز خواهی دید! خون من در رگ های توست. امیدوارم حتی آن زمان که خون در رگ های من میخشکد، چارلی را، پدرت را، فراموش نکنی.
    من فرشته نبودم اما تا آنجا که در توان من بود تلاش کردم آدمی باشم! تو نیز تلاش کن.
    رویت را میبوسم (سوییس- دومین ساعت از 8760 ساعت سال 1946 )
    برچسب‌ها:
    نوشته شده در 28 / 1 / 1393 ساعت 21:44 توسط : فرشید فراهانی | دسته : متن های اموزنده و الهام بخش | 250 بازدید
  • []

  • نامه آبراهام لینکن به معلم فرزندش

      

    به پسرم اينگونه درس بدهيد:

     

    او بايد بداند كه همه مردم عادل و صادق نيستند، اما به پسرم بياموزيد كه به ازاي هر شياد، انسان صديقي هم وجود دارد.

    به او بياموزيد به ازاي هر سياستمدار خودخواه، رهبر جوانمردي هم يافت مي‌شود.

    به او بياموزيد كه در ازاي هر دشمن ، دوستي هم هست.

     

    مي‌دانم كه وقت مي‌گيرد،

    اما به او بياموزيد اگر با كار و زحمت خويش يك دلار كاسبي كند بهتر از آن است كه جايي روي زمين پنج دلار بيابد.

    به او بياموزيد كه از باختن پند بگيرد و از پيروز شدن لذت ببرد. او را از غبطه خوردن برحذر داريد. به او نقش و تأثير مهم خنديدن را ياد‌آور شويد.

     

    اگر مي‌توانيد، به او نقش مؤثر كتاب در زندگي را آموزش دهيد. به او بگوييد تعمق كند، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقيق شود. به گل‌هاي درون باغچه و به زنبورها كه در هوا پرواز مي‌كنند، دقيق شود.

    به پسرم بياموزيد كه در مدرسه بهتر اين است که مردود شود اما با تقلب به قبولي نرسد. به پسرم ياد بدهيد با ملايم‌ها، ملايم و با گردن‌كش‌ها، گردن‌كش باشد. به او بگوييد به عقايدش ايمان داشته باشد حتي اگر همه بر خلاف او حرف بزنند.

    به پسرم ياد بدهيد كه همه حرف‌ها را بشنود و سخني را كه به نظرش درست مي‌رسد انتخاب كند.

    ارزش‌هاي زندگي را به پسرم آموزش دهيد.

     

    اگر مي‌توانيد به پسرم ياد بدهيد كه در اوج اندوه تبسم كند. به او بياموزيد كه از اشك ريختن خجالت نكشد.

    به او بياموزيد كه مي‌تواند براي فكر شعورش مبلغي تعيين كند، اما قيمت گذاري براي دل بي‌معناست!

    به او بگوييد كه تسليم هياهو نشود و اگر خود را بر حق مي‌داند پاي سخنش بايستد و با تمام قوا بجنگد.

     

    در كار تدريس با پسرم ملايمت به خرج دهيد، اما از او يك نازپرورده نسازيد. بگذاريد كه او شجاع باشد، به او بياموزيد كه به مردم اعتقاد داشته باشد. توقع زيادي است اما ببينيد كه چه مي توانيد بكنيد،

     

    پسرم كودك كم سال بسيار خوبي است.

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در 28 / 1 / 1393 ساعت 21:43 توسط : فرشید فراهانی | دسته : متن های اموزنده و الهام بخش | 255 بازدید
  • []

  •  

     

     

     

     

    با تشکر و سپاس بیکران از بانوی شایسته 

    سرکار خانم اصلانی


    آزاد  شو  از بند  خویش                  زنجیر را باور نکن

     

    اکنون  زمان  زندگیست                  تاخیر  را باور نکن

     

    حرف از هیاهو کم بزن                 از آشتی ها  دم  بزن

     

    از  دشمنی پرهیز  کن                  شمشیر  را باور نکن

     

    خود را ضعیف و کم ندان              تنها  در این عالم ندان

     

    تو  شاهکار  خلقتی                       تحقیر را  باور  نکن

     

    بر روی بوم زندگی                 هر چیز می خواهی بکش

     

    زیبا و زشتش پای توست                تقدیر  را  باور  نکن

     

    تصویر اگر زیبا نبود                        نقاش  خوبی   نیستی

     

    از نو دوباره رسم کن                       تصویر را  باور نکن

     

    خالق تو  را شاد آفرید                      آزاد  آزاد   آفرید

     

      پرواز  کن  تا   آرزو                     زنجیر را باور نکن

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در 28 / 1 / 1393 ساعت 11:02 توسط : فرشید فراهانی | دسته : دلنوشته | 152 بازدید
  • []

  • سلام دوستان

    بعداز3 روزه پرمشغله بالاخره اومدم...

    اومدم بنویسم از تجربه ی خوبی که حس اش کردم شماهم لطفا از تجربه های خوب و بدتون نویسید تا دیگران هم ان رو بدونن و در واجهه بااون حداقل یه امادگی نسبی داشته باشن.

    تاحالا به خدا نامه نوشتید؟؟من با خدا زیاد حرف میزدم ولی نشونه ی جواب نمیدیدم.چند روز پیش براش نوشتم .نمیدونید چه کیفی داد اولش چند خط کوتاه شد ولی حالم عالی شد.بعدش خوابیدم و صبح فرداش جواب هایی گرفتم فوق العاده تا شب تو شک جواب هایی که بهم داده بود بودم. خیلی حاله خوبی بود...حتما تجربه اش کنید...

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در 28 / 1 / 1393 ساعت 10:39 توسط : زهرا عباسی | دسته : دلنوشته | 210 بازدید
  • []

  • ببین تورو خدا من با این خستگیم میام گزارش بدم همش پاک میشه دوباره! این همممممه نوشتم ! این همممممه خودمو به زووووور از اتاق کشیدم بیرون تا محبت کنم به مامان اینا تا دست خالی نیام اینجا اون وقت میزنه همش دوباره پاک میشه!!!!!! باور کنید دیشب سه چهار ساعتم نخوابیدم.امروزم از 6صبح تا 6بعد از ظهر دانشگاه بودم! ولی خجالت کشیدم بیام بگم امروز کاری نکردم.....اونوقت....

    حالا که اینطوره اصلا امشب گزارش نمیدممممممم. قهر قهر قهر !

    برچسب‌ها:
    نوشته شده در 27 / 1 / 1393 ساعت 21:03 توسط : فرزانه اسماعیلی | دسته : گزارش کار | 145 بازدید
  • []


  • صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 صفحه بعد
    سفارش تبليغات
    فرش کاشان | آژانس هواپیمایی | اجاره منزل مبله در شیراز | آموزش بازاریابی | میز کانتر | گیت کنترل تردد | اجاره سوئیت در شیراز | نوبت دهی پزشکان شیراز | پاپ آپ نمایشگاهی | دکتر نوروزیان | منزل مبله شیراز | طلایاب | ثبت شرکت | منزل مبله | محمد دبیری
    X
    تبليغات